ذبيح الله صفا
301
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بهرهء نخست وضع عمومى زبان و ادب فارسى عهد ناسازگار وضعى كه براى ادب فارسى و همهء دانشها و كماليّات در دوران مورد مطالعهء ما وجود داشت كاملا مغايرست با دورهء مقدّم بر آن ، و بايد آن را بر رويهم عهدى ناسازگار باحوال علوم و ادبيات و حتّى دورهيى متناقض با وجود و ادامهء حيات آنها دانست . 1 ) اين دوره همچنانكه با مطالعه در اوضاع سياسى و اجتماعى آن ملاحظه كردهايم ، با هجومى بنيان كن كه بسرعت شامل تمام نواحى شرقى و مركزى ايران و قسمتى بزرگ از نواحى غرب و شمال غرب فلات ايران و نواحى مجاور آن گرديده بود ، مقارن بوده است . درين هجوم خشك و تر با هم سوخت ، از هرجا كه مغول و تاتار مهاجم گذشت عادة خاك تودهيى غارتزده و قتل عام ديده بر جاى ماند . مساجد و مدارس و بقاع ويران و كويها و برزنها متروك و تهى گرديد و از آنهمه مدرسه و كتابخانه و مراكز تعليم و تعلّم و مواطن علم و ادب چيزى بر جاى نماند . اگر چنين هجوم وحشتزايى دفعى بود و دير نمىپاييد ، شايد جبران آفات آن امكان مىيافت ، ليكن از بخت بد هجوم تاتار و مغول با حكومت ممتدّ آنان نيز همراه گشت و سپس انقلابات متمادى و جنگهاى داخلى ايران و امارتجوييهاى گردنكشانى كه خود را جانشين خانان مغول مىدانستند ، و يا كشاكش جنگجويان ايرانى كه به قصد تشكيل حكومتهاى ملّى افتادند ، بر آن منضمّ شد و دورهيى سراپا ناامنى و همراه با فقر و فاقه بوجود آورد كه طبعا با اشتغال بعلم و ادب و يا ايجاد مراكز علمى و ادبى سازگارى نداشت .